مرا مگذار و مگذر (معرفی آلبوم پنهان چو دل و مختصری درباره گروه شمس)

پیش از آغاز مطلب ذکر این نکته ضروری است که این آهنگ با اجازه سهراب پورناظری (آهنگساز؛ نوازنده و خواننده گروه شمس) روی این وب‌سایت (وب‌لاگ) قرار داده شده است. از این هنرمند برجسته کشورمان سپاسگزارم که سخاوتمندانه نیمکت را مورد لطف بیکران خود قرار دادند.

Cover of hidden as heart

صفر: من و اراداتم به اخوان و این یادداشت

فاصله دو یادداشت بسیار زیاد شد و کلی مناسبت از دست رفت. حالا هم چندین مناسبت پیش روست که شاید به یادداشت نوشتن نرسم. سوم شهریور هم سال‌مرگ یگانه شعر نو فارسی است. من سال‌های گذشته هم در موردش نوشته‌ام (این‌جا). امسال هم می‌خواستم در مورد آلبومی که مصطفی بشکار عزیز از ینگه دنیا برایم فرستاده بنویسم. آلبومی از شهرام ناظری که روی شعرهای مهدی اخوان ثالث، شفیعی کدکنی، شاملو و ابتهاج خوانده شده و می‌خواستم یکی از آوازهایی که روی شعر اخوان است بگذارم. خود استاد ناظری گفت که در این بلبشوی فرهنگی، مدت‌هاست به دنبال مجوز برای این اثر است و حالا ممکن است یادداشت نیمکت مجوز را به تاخیر بیاندازد. با مهربانی گفت صبر کن تا چند صباحی دیگر نیمکت به این اثر هم مزین شود. در همین مدت هم آلبوم “پنهان چو دل” به دستم رسید که بهانه این یادداشت شد برای بزرگداشت “شمس”. اما چه درباره اخوان بنویسم چه نه، نام و یادش برای من جاودان است و شعرهایش مدام در ذهنم می‌آیند و می‌روند، ارادتم بینهایت است و هربار با شنیدن اسمش و به احترامش قیام می‌کنم.

 

یک: درباره این یادداشت

اولین یادداشت نیمکت با قطعه زیبای “وطنم ایران” همراه بود. در اولین جشنواره نیمکت بلورین هم نوشتم که بهترین آلبوم سال پیش از جشنواره، آلبوم زیبای “دیار مهر” بوده و در خود جشنواره هم نیمکت بلورین بهترین کنسرت سال به اجرای به یادماندنی گروه شمس اختصاص یافت. در جشنواره دوم هم اشاره‌ای به اجرای این گروه کردم و حالا نوبت آن است که سهم کوچکی از دین خود را به این گروه بزرگ موسیقی ایران ادا کنم به پاس این‌همه لذتی که طی سال‌ها به من و بسیاری دیگر از علاقه‌مندان موسیقی ایران ارائه کرده است. در این یادداشت یکی دیگر از آلبوم‌های این گروه (که از نظر من یکی از شاهکارهای موسیقی این سال‌های ماست) را معرفی خواهم کرد. به بهانه همین آلبوم کمی هم درباره خود گروه شمس و خصوصیات منحصر به فرد آن خواهم نوشت. اما پیش از آن چند خطی درباره خواننده این آلبوم نوشته‌ام. در پایان نیز قطعه زیبایی از این آلبوم را در اختیار خوانندگان نیمکت گذاشته‌ام.

دو: حمیدرضا نوربخش

حمیدرضا نوربخش خواننده این آلبوم از خوانندگان آینده‌دار موسیقی سنتی ایران است که آوایش خصوصیات جالبی دارد. نوربخش خواننده کم‌کاری است اما همین بس که پرویز مشکاتیان برای اجرای قطعه‌های “۲۰ سال با پرویز مشکاتیان” او را انتخاب کرد و البته همکاری با گروه شمس نیز افتخار دیگری است در کارنامه او. در صدای نوربخش آن‌چه برای من جالب است آشنایی صدای او در گام‌های مختلف آوایی است. صدای او در گام‌های پایین بسیار شبیه به علی اصغر شاهزیدی (استاد مکتب تاج اصفهانی) است. در همین آلبوم نواهای گام پایین دشتی بی‌شک یادآور ندای استاد شاهزیدی در قطعه “شد زمین مست” است. اما صدای نوربخش تفاوت آشکاری با صدای علی اصغر شاهزیدی دارد و آن توانایی او در اجرای گام‌های بالا (چپ‌کوک خوانی) است. باز در همین آلبوم در قطعه “همه تو” و بخش‌هایی از قطعه زیبای “پنهان چو دل” این توانایی دیده می‌شود. صدای نوربخش در گام‌های بالاتر شباهت‌هایی به صدای علیرضا افتخاری و سپس استاد محمدرضا شجریان نیز دارد. این خصوصیات آوایی، در کنار سال‌ها شاگردی استاد محمدرضا شجریان، از نوربخش خواننده‌ای ساخته که اکنون لایق همکاری با گروه بی‌همتای شمس باشد.

سه: گروه شمس

گروه موسیقی “شمس” که بسیاری آن را به نام گروه پورناظری‌ها می‌شناسند، از گروه‌های قدیمی موسیقی سنتی ایران است که البته فضای کارهای این سال‌های آن‌ها با تنبورنوازی آلبوم‌هایی مثل “صدای سخن عشق” و “مهتاب رو” بسیار متفاوت است. گروه شمس که سهم به‌سزایی در زنده کردن دوباره ساز تبور دارد، این روزها علاوه بر تمرکز در آموزش این ساز و آهنگسازی و اجرای قطعه‌های مربوط به آن، در نوع موسیقی ارکسترال سنتی هم فعالیت جدی دارد. کاری که پیش از این گروه و با انسجامی در این اندازه، تنها در مجموعه “گلها” و با نام موسیقی ملی ایران انجام می‌شد که البته فضایی بسیار متفاوت با آن‌چه گروه شمس انجام می‌دهند داشته است.

به اعتقاد من گروه شمس گروه بی‌همتایی است. شکوه گروه نوازی، ملودی‌های بدیع (و البته ملهم از نواهای موسیقی سنتی ایران)، نوازندگی‌های بسیار خوب، هارمونی خاص و خلاقانه سازها، استفاده کم نظیر از نواهای آوایی و نقش مهم و تاثیرگذار سازهای کوبه‌ای از خصوصیات این گروه است. جالب این‌جاست که نوآوری‌های بسیار این گروه در سایه سرپرستی مردی است که در دهه هفتم زندگی خود به سر می‌برد. کیخسرو پورناظری بر خلاف بسیاری دیگر از بزرگان موسیقی سنتی ایران که هر چه از عمرشان می‌گذرد از خلاقیت آهنگسازی‌شان کم می‌شود تا کم‌کم به یک نوازنده برجسته تبدیل می‌شوند، هر چه از عمرش گذشته است علاوه بر تبحر کم نظیری که در نوازندگی پیدا کرده بر خلاقیت آهنگسازیش نیز افزوده شده است. اگر چه بنمایه اصلی گروه شمس را کیخسرو پورناظری و دوفرزندش تهمورث (نوازنده و آهنگساز و به طور خاص آهنگساز آلبوم زیبای “دیار مهر”) و سهراب (نوازنده، آهنگساز و خواننده) تشکیل می‌دهند اما حضور ثابت جوانان دیگری (به خصوص در عرصه سازهای کوبه‌ای) و همکاری با بزرگانی چون کامکارها، استاد شهرام ناظری و … هم بر قوت این گروه افزوده است.

شمس تنها گروهی است که بر نام‌ها استوار نیست. اگرچه حضور نوازندگانی همچون کیخسرو و سهراب پورناظری می‌توانست این گروه را بر نام‌ها استوار کند، اما هم شیوه روایی آهنگ‌ها و هم نوع تبلیغات گروه تاکید می‌کند که شمس می‌خواهد یک گروه موسیقی باشد نه “علیزاده و دوستانش” و یا “لطفی و شاگردانش”. این شیوه حتی در مورد خواننده نیز صادق است. آن‌ها در کنسرت‌هایشان مانوری روی اسم خواننده ندارند. حتی در کنسرت موفق دو سال پیش که پس از موفقیت کم نظیر آلبوم “دیار مهر” بود نامی از فرشاد جمالی نبود. همین رسم در چینش کنسرت نیز رعایت شده بود و از میان خوانندگان تنها “نجمه تجدد”، همسر خوش صدای بیژن کامکار، وسط گروه نشسته بود و سایر خوانندگان هم مثل نوازندگان سازها جایابی شده بودند. در حقیقت در گروه شمس خواننده هم مثل یک ساز است و از این رو در تمامی قطعه‌ها، آلبوم‌ها و کنسرت‌ها شما با یک کار موسیقایی مواجه هستید که با روایت کلامی همراه است، نه یک روایت کلامی که با همراهی سازها انجام می‌شود. حضور همزمان چند آهنگساز و چند خواننده هم به این امر کمک کرده است که شمس استوار بر یک اسم نباشد.

گروه شمس از معدود گروه‌های ایرانی است که به طور منسجم روی ریتم سازی و سازهای کوبه‌ای کار می‌کند و این بخش از خصوصیات مهم کارهای آن‌هاست. ساخت سازها (Instrument Engineering) هم از دیگر مشخصه‌هایی‌ست که هم بر غنای کارهای شمس افزوده است و هم در اجراهای زنده جزء جذابیت‌های اجراها محسوب می‌شود. در مورد اجراهای زنده ذکر این نکته ضروری است که خود استاد کیخسرو پورناظری معتقد است که مردم می‌آیند که کنسرت را ببینند، نه این‌که بشوند و این تفاوت عمده اجرای زنده و آلبوم‌های موسیقی است، از همین‌رو وجه تصویری کنسرت‌ها هم بسیار مهم است.

برای من عاشق شعر، شمس خصوصیت دیگری هم دارد و آن انتخاب خارق‌العاده اشعار است؛ درحالی‌که همه اشعار از شاعران نامداری چون حضرت مولانا، حضرت حافظ و استاد سخن سعدی انتخاب نمی‌شوند. تطابق و تلفیق استادانه شعر و موسیقی هم از شناخت خوب آهنگسازان گروه از شعر خبر می‌دهد. هنگام معرفی آلبوم “پنهان چو دل” باز هم در این مورد خواهم نوشت.

خصوصیات شمس بسیار است اما در یک کلام شمس به گروهی تبدیل شده که من نمی‌توانم از شنیدن و دیدن هیچ‌یک از آلبوم‌ها و کنسرت‌هایشان صرفنظر کنم.

چهار: پنهان چو دل (معرفی آلبوم)

از نگاه من آلبوم زیبای “پنهان چو دل” از بهترین‌های این سال‌های موسیقی سنتی ما بوده است. آلبومی که همچون “دیار مهر” پر است از تصنیف‌های جاودان و به یادماندنی و البته بر خلاف “دیار مهر” از روایت‌های آوازی هم خالی نیست. هر چند من معتقدم که در کارهای نو شمس تصنیف‌ها از قوت و ماندگاری بیشتری برخوردارند.

در آلبوم “پنهان چو دل” که توسط “سروش” منتشر شده است، کیخسرو، تهمورث و سهراب پورناظری آهنگسازی کرده‌اند و سرپرستی اجرا بر عهده پورناظری پدر بوده است. حمیدرضا نوربخش هم به عنوان خواننده در این اثر ماندگار حضور دارد.

“پنهان چو دل” از یازده قطعه تشکیل شده است. قطعه اول (مگذار و مگذر)، که به عقیده من و سهراب پورناظری بهترین قطعه این آلبوم است روی شعر زیبایی از یدالله عاطفی و بر اساس آهنگی از کیخسرو پورناظری و با تنظیم تهمورث اجرا شده است. در بخش بعد توضیح داده‌ام که چرا این قطعه را برای این یادداشت انتخاب کرده‌ام، اما تصنیف غمگین “مگذار و مگذر” نشان‌دهنده این حقیقت است که شمس در اجرای کارهای غمگین هم به اندازه کارهای ضربی و ریتمیک (که به عقیده من در این حوزه یکتا هستند) موفق است. شعر زیبای اثر گاهی به اوج می‌رسد:

بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست

بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

همنوایی زیبای گروه کر و ملودی فوق العاده به علاوه فراز و فرودهای روایی آهنگ، قطعه منحصر به فردی را در اختیار علاقه‌مندان قرار داده است.

قطعه دوم (همپای دل) از آن دست آوازهایی‌ست که با گروه نوازی ریتمیک بسیار خوبی همراهی می‌شود. صدای رسا و توانای حمیدرضا نوربخش هم فضای جالبی به کار داده است. نوربخش در این قطعه توانایی آوازی خود را نشان داده است. در این قطعه اوج کار تلفیق شعر و موسیقی را می‌بینیم. درحالی‌که از قبل از این آواز دشتی و حتی به عنوان مقدمه آهنگ، گروه ‌نوازی شنیده می‌شود  و شعر زیبای مولانا روایت می‌شود که:

رفت عمرم بر سر سودای دل

وز غم دل نیستم پروای دل

هنگامی که شعر به بیت زیر می‌رسد، موسیقی به طور کامل قطع شده و تنها حمیدرضا نوربخش با سوز جان روایت می‌کند که:

لب ببند ای جان به گردون میرسد

بی زبان هی های دل هی های دل

گویی موسیقی که در ابتدا با شیدایی شروع شده بود به بن بست رسیده و سکوت زبان حال بهتری است برای “هی های دل”.

هدایت کمانچه در گروه نوازی و همراهی سازهای کوبه‌ای در یک روایت آوازی از نکات جالب این قطعه است.

قطعه سوم در ادامه قطعه دوم است و در شنیدار پیوسته حس می‌کنید که کیخسرو پورناظری برای آواز بدون همراهی گروه، سه تار می‌زند. اما این یک تکنوازی (سولو) سه تار است. می‌توانید فارغ از هیاهوی دلنشین قطعه “همپای دل” با آرامش به این تکنوازی گوش فرا دهید. این پیوستگی مفهومی قطعات، در تمام طول کار هم مشاهده می‌شود.

قطعه چهارم هم درست با همان تکنوازی سه تار شروع می‌شود. یک جانسوزخوانی روی شاهکاری از پرتو کرمانشاهی که من شعر آن را بسیار دوست می‌دارم:

من آن نقش آفرین نقاش پیرم

تو آن نقشی که در دامت اسیرم

زدم بر پرده صدبارت دریغا

نه آن بودی که هستی در ضمیرم

در همین قطعه می‌توانید شباهت بم خوانی نوربخش و استاد شاهزیدی را حس کنید.

قطعه درست با همان حس پیوستگی که عرض کردم به تصنیفی بر اساس شعر مولانا وصل می‌شود که:

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم

چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تصنیف “صورتگر نقاش” از جمله تصنیف‌های تکنیکی‌ست که به هماهنگی خوب گروه و خواننده نیاز دارد و اجرای بدون ساز آن خالی از لطف خواهد بود.

گروه نوازی و آواز قطعه سه، تکنوازی قطعه چهار و تصنیف قطعه پنجم در حقیقت یک روح دارند.

 قطعه ششم (آفتاب) که تهمورث پورناظری روی شعری از حسین ولایت و علیرضا شهاب ساخته است و در مقام همایون اجرا شده است از آن قطعه‌های غمگینی است که شعرش عجیب با حال و هوای این روزهای من یکی است:

نه ستاره سرشکی، نه مهی، مه ماهتابی

نه به دل قرار و صبری، نه به چشم خسته خوابی

این قطعه بیش از سایر تصنیف‌های این آلبوم حال و هوای سنتی دارد. اجرای خوب نوربخش و هدایت درست ملودی، تصنیفی به یادماندنی را رقم زده است.

پس از قطعه مستقل آفتاب باز هم یک دوگانه داریم. یک سولو تار که البته با اورتوری کمانچه همراه شده است و به عنوان مقدمه تصنیف بسیار زیبای “همه تو” است. این تصنیف ضربی زیبا، شروع و پایان فوق‌العاده‌ای دارد. “همه تو” هم ساخته تهمورث پورناظری است که با یک شکایت آوازی عالی ختم می‌شود. در این تصنیف ضربی هم سازهای کوبه‌ای نقشی اساسی ایفا می‌کنند. نکته جالب این آهنگ این است که روی شعر بسیار زیبایی از حسین منزوی ساخته شده است. غزلی که یکی از دلداده‌ترین غزل‌های نو فارسی است:

بی تو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو

ای به تو زنده همه من، ای به تنم جان همه تو

من که به دریاش زدم، تا چه کنی با دل من

 تخته و ورطه همه تو، ساحل توفان همه تو

همتی ای دوست که این دانه ز خود سر بکشد

ای همه خورشید تو و خاک تو باران همه تو

قطعه نهم، دهم و یازدهم هم سه‌گانه دیگری است. تکنوازی کمانچه که با آواز قطعه دهم (امید) پیوسته شده است. امید آوازی‌ست در مقام اصفهان که روی شعری از ابوسعید ابوالخیر خوانده شده است و یادآور اصفهان خوانی‌های خوب علیرضا افتخاری است:

دل جای تو شد وگرنه پر خون کنمش

در دیده توئی وگرنه جیحون کنمش

امید وصال توست جان را ور نه

از تن به هزار حیله بیرون کنمش

و در پایان یک تصنیف بسیار عالی روی شعری از حضرت مولانا خوانده شده که نام آلبوم نیز ملهم از همین قطعه است. این تصنیف هم در مقام اصفهان است و توسط سهراب پورناظری ساخته شده است. تصنیفی که با مقدمه طولانی اما دلنشین بی‌کلام همراه است. این‌جا هم گروه کر شکوه خاصی به این قطعه ارکسترال داده است و یکی از بهترین تصنیف‌های ضربی این سال‌های موسیقی ما در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. تصنیفی که موسیقی نقش بسیار پررنگی در آن ایفا می‌کند. گفتگو‌های دوگانه و چندگانه مقدمه تصنیف شنونده را برای یک گفتگوی عاشقانه که مضمون شعر زیبای حضرت مولاناست آماده می‌کند و سازهای ضربی حال و هوای شیدایی آهنگ را نمایان می‌سازد.

 ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می‌کنم

تو کعبه‌ای هر جا روم قصد مقامت می‌کنم

هر جا که هستی حاضری از دور بر ما ناظری

شب خانه روشن می‌شود چون یاد نامت می‌کنم

پنج: مگذار و مگذر

هر پنج تصنیف آلبوم پنهان چون دل بسیار زیبا هستند. تصنیف‌های “مگذار و مگذر”، “صورتگر نقاش” و “آفتاب” حکایتی از غم عاشقانه هستند و “همه تو” و “پنهان چو دل” روایتی از شوریدگی.

راستش بین “مگذار و مگذر” و “پنهان چو دل” دو دل بودم. حال و هوای “مگذار و مگذر” با این روزهای من عجین‌تر بود که حس می‌کنم دچار استدراج شده‌ام. “پنهان چو دل” تصنیف معروف‌تری بود که رادیو هم گاه‌گاهی عنایتی به آن دارد. با سهراب پورناظری که صحبت کردم دیدم که او هم با من هم عقیده است و تصنیف “مگذار و مگذر” را دوست‌تر می‌دارد. حالا این شعر را به جای دعا زیر لب تکرار می‌کنم که:

دلگیر دلگیرم، مرا مگذار و مگذر

 از غصه می‌میرم مرا مگذار و مگذر

با پای از ره مانده در این دشت تبدار

ای وای می‌میرم مرا مگذار و مگذر

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ

دل بر نمی‌گیرم مرا مگذار و مگذر

بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست

بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر اندیشه دنیا گردم اما

در بند تقدیرم مرا مگذار و مگذر

آشفته‌تر زآشفتگان روزگارم

از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر.

قطعه بسیار زیبای مگذار و مگذر از آلبوم پنهان چو دل را ازاینجاداونلود کنید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>