سه هذیان

توضیح: این یادداشت کمی شخصی است و در ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ نوشته شده است.

یک: پیرزن

پیرزن آخرین خاطره‌های خود را مرور می‌کند. خاطره‌هایش که تمام بشود، نفس‌هایش هم ته می‌کشد لابد. او که تاریخ تولد دورترین‌ها را در یاد داشت، حالا نمی‌داند نام فرزندش که از کنارش رفته غلامرضا بوده یا عباس… ما هم شاید داریم آخرین خاطره‌های آینده را می‌سازیم …

**

دو: هفت سین بی او

سال ۱۳۹۲ تمام شد و ما چه مشتاقانه به سراغ اولین هفت سین خالی از پدر می‌رویم. بی‌خود نبوده که صائب تبریزی گفته:

بس که بد می‌گذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

**

سه: تراب و هوا

سال جدید بی‌ دو واژه و دو نام مشاعره‌ای آغاز می‌شود. یکی را به تراب تازه سپردم و یکی را به هوای تازه …

۲ نظر

  1. به نام او

    عید امسال متفاوت بود. سر تحویل سال، همین روزهای پارسال در ذهنم بود… عمو… بیمارستان.
    امسال… بی او…

  2. از حوادث هر که را سنگی به مینا می خورد از دل خونگرم ما آواز می آید برون

    از جفای چرخ کجرو می شود دل صیقلی زنگ از آیینه در پرداز می آید برون

    یادداشت دل صیقل خورده را بسیار دوست می داشتم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>